ترنم لحظه ها
مادام که باور کنيم خود سرچشمه خوشبختي خويشيم، ميتوانيم روياهامان را به حقيقت بپيونديم
چگونه شکر تو توانم کرد زبانم کوتاه است در برابر این همه لطف گرچه تو خود بهتر میدانی درونم را پس برای رسیدن به ارزوی قلبیم باز هم صبر میکنم یاریم ده تا این آغاز خوب را به پایانی خوب تر مبدل سازم سکوت یا فریاد؟ کدام را برگزینم؟! اگر سکوت کنم و چشم بر رویایم ببندم خود را می آزارم و اگر فریاد زنم برای آنچه که حق من است دیگران را آزرده کرده ام....... جائی هست که جز تو هیچ کس نمی تواند آن راپر کند و کاری هست که جز تو هیچ کس قادر به انجامش نیست. جز تردید و هراس هیچ چیز نمی تواند میان انسان و بزرگترین آرمانها یا مرادهای دلش فاصله ایجاد کند.به محض اینکه آدمی بتواند بی هیچ دلهره ای آرزو کند,هر ارزویی بی درنگ برآورده خواهد شد. تنها راهزنی که داروندار آدمی را به یغما می برد, اندیشه های منفی خود اوست زیرا هیچ کس جز خود آدمیچیزی به خود نمی دهد و هیچ کس جز خود آدمی چیزی را از ادمی دریغ نمیدارد. "فلورانس اسکاول شین" به تو عادت کرده بودم
آرزومند سعادت نباش زیرا نفس همین آرزو ، مانعی بر سر راه است . زندگی ات را به آرزو زنجیر نکن و به هیچ هدفی چشم ندوز. آزاد زندگی کن ! لحظه به لحظه زندگی کن ! و از چیزی نترس ، از ترس هم ازاد شو ، زیرا چیزی برای از دست دادن نداریم – چیزی هم بدست نمی آوریم ، - و وقتی این را بفهمی ، کمال زندگی ات تحقق می یابد ، اما هیچ گاه مثل گدا به دروازه های زندگی نزدیک نشو ، هیچ وقت گدایی نکن ، زیرا دروازه های زندگی هرگز به روی گداها باز نمی شوند! "اوشو" وقتي به دنبال تحقق دادن آرزوها و خواسته هايمان هستيم ميتوانيم اين برداشت را به ديگران القا كنيم كه بينوا و بد بخت هستيم. اما اهميتي ندارد كه ديگران چگونه مي انديشند، چيزي كه مهم است شادماني درون ماست. "مكتوب" من درون قلبم و ذهنم آنگونه كه ميخواهم زندگي ميكنم بدور از حسادتها، كينه ورزيها و مخالفتهای دیگران..... گفتم:بمون
گفت:نمیتونم گفتم:بهت دل بستم گفت:فراموش میکنی گفتم:بی تو میشکنم گفت:عادت میکنی . . حالا من موندم با غمی در دل،خاطراتی در ذهن،فریادی فروخورده در گلو.... درین دنیای پر نیرنگ که هر کس راه خویش گیرد منم تنها و سرگردان نمی دانم چرا تزویرِ،چرا این دورنگی های بی تفسیر! مرا دردیست بی درمان کجاست آن ساحل آرام,آن بی کران دریا غبار دل در آن شویم دمی در آن بیارامم هر طلوع پیام آور حیات و فرصتی دوباره است, کسب تجربه ای تازه و رویارویی با حوادثی هشدار دهنده.... اگر بتوانی بهتر گذران عمر کنی,چیزهای بیشتری بیاموزی,افکار زیباتری در خود بپرورانی و در جهتی درست تغییر کنی... آنگاه زنده ای و بیهوده نفس نمی کشی. زندگی یعنی متفاوت بودن,یعنی تلاش برای رسیدن به حقیقتی که مدفون شده است... گرچه گاهی ناراحتی ها و مشکلات زندگی رو سخت و آدمی رو نا امید میکنند اما باید پذیرفت که اینها هم جزیی جدایی ناپذیراز زندگی هستند. باید به این باور رسید که هرطلوع پیام آور حیات و فرصتی دوباره است
اي به من نزديک تر از من
اي حضورم از تو تازه
اي نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگي به شبنم
مثل عاشقي به غربت
مثل مجروحي به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه هاي من بي تو
تجربه کردن مرگه
زندگي کردن بي تو
من که در گريزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته
خونه از خاطره خالي
من پر از ميل زوالم
عشق من تو در چه حالي
(این شعر رو از سایت ایران کلیک گرفتم)
يكي از اصول چهار گانه بودا بيان ميكند:
شادي واقعي و راحتي خيال قابل دسترسي است.
زمانيكه ياد ميگيريم خواسته هاي نابجا و هواي نفساني را از خود دور كنيم و
ياد بگيريم كه در روز،لحظه و دم زندگي كنيم، ازدقايق و ثانيه هاي زندگيمان لذت ببريم
(نه اينكه همواره در ديروز جا مانده باشيم و يا هميشه در روياي فردا به سر بريم)،
بخواهيم آنچه را كه زندگي به ما ارزاني داشته درك كنيم و يك زندگي بدون پريشاني ،ترس ،كينه و خشم را تجربه كنيم
انوقت است كه خوشحال و آزاد خواهيم شد.
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


